سيد محمد باقر برقعى

19

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كلام من بود شالودهء غم‌هاى بىپايان * زند آتش به گردون آه شب‌گيرى كه من دارم مطهّر مىشود لوح دل از حرز سحرگاهى * مسلّم شامل عفو است تقصيرى كه من دارم بريزد از زلال غم‌شكن در ساغر فكرم * خدا محفوظ از بد سازد اين پيرى كه من دارم به زير سايهء لطف پدر يك‌عمر مىبالم * سبك بالم كند در اوج تحريرى كه من دارم على عليه السّلام در كعبه زد نواى عشق مرغ بامداد * با نواى شاد زد بانگ و داد داد بر ياران نويدى دلنشين * جان‌فزا نيكوپيامى بىقرين حقّ گشوده پردهء اسرار خويش * كرد آگه خلق را از كار خويش خواست او بر مسلمين بدهد نويد * در دل كعبه على را آفريد ناگهان ديوار كعبه چون شكافت * فاطمه سوى حريم حقّ شتافت فاطمه تا در حرم شد جاگزين * گشت مادر بر امير المؤمنين كعبه از يمن على رونق گرفت * اين سخن هرگز نمىباشد شگفت در جنان مريم مبارك باد گفت * آسيه از وجد همچون گل شكفت هاجر از جنّت شقايق آورد * گلشن ايمان چه گل‌ها پرورد تا كه شد از كعبه بيرون فاطمه * در فلك افتاده شور و همهمه وه ! كه از يمن خداوند ازل * فاطمه دارد على را در بغل حقّ براى خويشتن آيينه ساخت * هركه از راه على حقّ را شناخت تصوير سحر تا دست فلق كشيد تصوير سحر * هر غنچه شكفته شد ز تأثير سحر بنمود به بزم بلبل و شبنم و گل * با زمزمه مرغ عشق تفسير سحر